وبلاگ

  • طعمی که می‌چشیم: خانه پدری

    طعمی که می‌چشیم: خانه پدری


    قسمت اول

    واقعاً اسباب‌کشی یکی از خسته‌کننده‌ترین کارهای دنیاست. خصوصاً با وسواسی که خانم‌ها تو چیدن وسایل به خرج میدن. ولی وقتی که کار تموم میشه و همه چیز سر جاش قرار می‌گیره، یه حس تازگی وارد زندگی میشه که همه اهل خونه رو سر شوق میاره. دوقلوها که از همه خوشحال‌ترن. به خاطر اینکه حالا صاحب یه اتاق خواب بزرگ شدن.

    اومدن ما به طبقه پایین خونه بابا اینا دو تا دلیل مهم داشت. یکی اصرار خود بابا اینا بود برای اینکه از تنهایی در بیان و دورشون یه کم شلوغ بشه. دلیل دوم هم این بود که آپارتمان قبلی ما دیگه برای چهار نفر خیلی کوچک شده بود.

    اول قرار بود این جابجایی سال دیگه انجام بشه، ولی به اصرار شقایق خواهرم یک سال زودتر اومدیم. آخه شقایق سال بعد کنکور داره و حسابی رو کمک همسرم بهناز حساب کرده. بهناز مدرس زبان انگلیسیه و شقایق هم دنبال قبول شدن تو رشته مترجمی. من همیشه به رابطه‌ی خوب این دو تا حسودیم میشه. مادرم که از خود شقایق هم هیجانش برای کنکور بیشتره. چون خودش به خاطر ما بچه‌ها نتونست تحصیلش رو کامل کنه ولی در عوض تمام هم و غمش رو گذاشت تا ما بریم دنبال رشته‌ای که دوست داریم. واقعاً مادر بخشنده‌ترین موجود دنیاست. (بابام هم به این جمله من حسودی می‌کنه!)

    وقتی که بوی غذای مادر همه ساختمان رو گرفته باشه، موندن توی اتاق و نوشتن واقعا سخت میشه. خوشحالم که یک سال بیشتر طعم این ته‌دیگ‌های طلایی رو می‌چشم.

  • گالری
  • پرسش متداول
  • دانلود

موردی برای نمایش وجود ندارد.

موردی برای نمایش یافت نشد.

موردی برای نمایش یافت نشد.

۱
نظر ثبت شده است نظر دهید
  • Gravatar image
    حسینی
    ۱۳۹۳/۰۴/۲۲

    قسمت بعدش چی میشه؟

    1 پاسخ
نظر خود را در این باره ثبت کنید
alt
موارد را دوباره بررسی نمایید